او که در جریان بازی در یک نمایش مارکسیستی - در واقع بدون انجام فعالیت سیاسی برجسته ای - دستگیر شد و به زندان افتاد، پس از چندی، نامه "فدایت شوم"ی خطاب همسر شاه نوشت؛ و برای آزادی خود، رسماً از او استمداد کرد!

محمود دولت آبادی با ۷۵ سال سن سابقه ای طولانی در تخریب انقلاب اسلامی داشته و از اعضای اصلی و همچنین به عنوان نماد کانون منحله ی نویسندگان ایران شناخته می شود و وجود وی همواره به عنوان چهره ای مطرح در رسانه های ضد انقلاب قابل تأمل است.

او توانسته با حضورش در فتنه ۸۸، کنفرانس ننگین برلین، جشن خانه‌ی سینما و قرائت بیانیه ای علیه جمهوری اسلامی در این جشن و نیز با مصاحبه های متعدد توجه ی رسانه های معارض با نظام و ارزش های اسلامی را به خود جلب کند تا جایی که کم اهمیت ترین فعالیت هایش نیز در صدر اخبار فرهنگی این رسانه ها قرار می گیرد.

نقش دولت آبادی در فتنه ی ۸۸ با نگارش مقالات و مصاحبه های بسیارش با نشریات حامی جنبش سبز و همچنین شرکت در نشست ها و سخنرانی‌های مختلف، بی بدیل بود و توانست با حمایت و دستگیری های بسیار رسانه های غربی و ضد انقلاب حضور فعال و موثری در حوادث مرتبط با دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری داشته باشد.

او در یکی از سخنرانی های خود در جمع حامیان میر حسین موسوی در سال ۸۸، انقلاب فرهنگی را که دانشجویان برای اسلامی کردن دانشگاه ها به راه انداختند و در همین راستا امام خمینی(ره) ستاد انقلاب فرهنگی را تأسیس نمود، اقدامی غیرقانونی خوانده و بیان داشته بود به هیچ وجه مشروعیت ندارد.

محمود دولت آبادی علاوه بر مارکسیست و ضد دین بودن، کسی است که در رژیم منحوس و ضد مردمی پهلوی، به اقرار خود، جشن فرهنگ‌های مختلف آن رژیم – که خود از نظر فسق و فجورهایی که در آن‌ها صورت می‌گرفت، حکایت‌ها دارد – از وجودش بهره مند بودند، کارمند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – تحت ریاست عالیه فرح پهلوی – نیز بود.

او که در جریان بازی در یک نمایش مارکسیستی – در واقع بدون انجام فعالیت سیاسی برجسته ای – دستگیر شد و به زندان افتاد، پس از چندی، نامه “فدایت شوم”ی خطاب به همسر شاه نوشت؛ و برای آزادی خود، رسماً از او استمداد کرد!

متن نامه که به تاریخ ۱۳۵۴/۴/۲۴ از زندان قصر، برای همسر شاه نوشته شده است.

“شهبانوی گرامی ایران

بسی دریغ که ناگزیرم از اینجا و این موقعیت با شهبانوی روشنفکر، اندیشمند و هنرپرورمان سخن بگویم در حالیکه چندین سال است تحت نظارت عالیهٔ آن بانوی بزرگوار در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به کار وبه خدمتم. به خود نمی‌بالم، اما دانسته باشید که من محمود دولت آبادی‌ام. عمرم را بی هیچ چشمداشتی در خدمت به فرهنگ و هنر این سرزمین گذرانده‌ام. در زمینه تئاتر و ادبیات، همواره جشن هنر شیراز، جشن‌های وزارت فرهنگ و هنر و هم اکنون جشنوارهٔ توس از وجودم بهره مند بوده و هستند. بی پروا می گویم: در ادبیات نیز من که محمودم بنیانگذار ادبیات ضد فئودالی در ایران هستم و این بر هیچ اندیشمندی پوشیده نیست. در پهنهٔ کار اداری‌ام پژوهشگر جنبه‌های گوناگون فرهنگ و هنر ملی بوده و هستم. (در صورت لزوم می‌توانید کیفیت خدماتم را از سرکار خانم ارجمند و آقای شیروانلو پرسا شوید). اینک پرسش من اینست: در حالیکه شهبانوی ایران زمین به احیای هنر ملی همت کرده‌اند و روشنفکران را به نفی بی تفاوتی فرا می‌خوانند، بجاست که من، منی که همهٔ زندگی‌ام را در بازآفرینی هنر و فرهنگ ملی به کار زده‌ام، اکنون بدون هیچ اتهام سیاسی در زندان به سر ببرم؟ آیا زیبنده است در حالیکه نمایشنامه من هم اکنون در جشنوارهٔ توس تحت نظارت عالیهٔ شهبانو در حال اجراست، من که نویسنده آن هستم در بازداشت باشم؟ آیا شهبانوی اندیشمند ما دوگانگی یی در این نمی‌بینند؟ آیا رفع این نقیض ضروری به نظر نمی‌رسد؟ پاداش من آیا این است؟
خواهان تندرستی و پیشبرد اندیشه‌های فرهنگ دوستانهٔ شما

محمود دولت آبادی”

وی که در کتب درسی ادبیات مدارس و دانشگاه از او به نام نویسنده ای بزرگ یاد می شود و به سبب اهمیت یکی از سوالات همیشگی امتحانی است، در پانزدهمین جشن خانه سینما هم حضور یافته بود و باز با دست یافتن به تریبون بیانیه ی ننگینی خواند و دوباره کینه ها و عقده گشایی های خود را علیه نظام جمهوری اسلامی تکرار کرد.

او در این مراسم از افراد معلوم الحالی همچون ابراهیم گلستان، عباس کیارستمی، امیر نادری، محسن مخملباف، جعفر پناهی و … که سابقه ی ضدیت آشکار با نظام و قوانین اسلامی دارند، به گونه ای قدیسانه یاد کرد.

در مجموع دولت آبادی از جمله افرادی است که علی رغم داشتن قابلیت ها و توانایی های فردی راه را گم کرده اند.

وی صرفاً به علت مصائبی که در کودکی و جوانی تجربه کرده و ظلم هایی که آنها را از طرف لیبرال ها و غرب گرایان می دانسته، به دام گرایشات چپ افتاده، اما با این وجود پس از انقلاب اسلامی و عینیت یافتن مدل و الگوی برتر، آن را انکار کرده و به ضدیت با آن نیز پرداخته است.

دولت آبادی نیز مانند سایر خواص عقب مانده از مردم حتی در دهه هفتم زندگی نیز قادر به تشخیص حق از باطل نبوده و بر عقاید اشتباه و عناد خود اصرار دارد.

عداوت های این نویسنده با نظام جمهوری اسلامی در بین مصاحبه ها، بیانیه ها و آثارش کاملاً مشهود و وابستگی او با رفت و آمدهای بسیارش به خارج از کشور تأمل برانگیز بوده و اینکه قادر است در داخل کشور آزادانه فعالیت هایی داشته باشد جواب مسئولین را می طلبد.

دولت آبادی نماد روشنفکرانی است که به عنوان بت های دست نیافتنی و اساتید گرانقدر برای نوجوانان و جوانان ایران اسلامی جا انداخته شده اند.

به همین منظور آثار و اخبار پیرامون دولت آبادی همچون سایر هم سلکان رو در سینما، تئاتر، شعر، فلسفه، جامعه شناسی و … همواره در صدر اخبار رسانه های داخلی و خارجی دارد. رسانه های خارجی معاند که برای بهره برداری های مربوطه علیه جمهوری اسلامی از این اخبار استفاده می کنند اما رسانه های داخلی در جهل ناشی از ناآشنایی با عقبه فکری این افراد و نیز بهت و شیفتگی کاذب حاصل از عناوین و القاب آنان، پوشش رسانه ای آنها را وظیفه خود می دانند.

بدین ترتیب روشنفکرانی چون دولت آبادی هم در اینجا استادی قابل احترام تلقی می شوند و هم نقل مجالس ضد نظام هستند.

با ظهور پدیده هایی چون دولت آبادی در عرصه های مختلف ادبی، هنری و حتی علمی، در گذر زمان نسل های آینده می آموزند که مهارت ها و توانایی های یکنفر سبب احترام و تکریم او می شود حتی اگر او در جهت خدشه دار کردن منافع ملی کشور خود حرکت کند. گرامی دانستن دولت آبادی ها در محافل آکادمیک و رسانه های روشنفکرنما سبب کم اهمیت شدن مفهومی به نام امنیت ملی کشور در نزد جوانان و نوجوانان می گردد. در حالیکه در بسیاری از کشورها افرادی که در جهت ضدیت با منافع عمومی جامعه و ضربه زدن به تمامیت و یکپارچگی حکومت آن حرکت می کنند، مواخذه شده و دچار اعمال محدودیت برای فعالیت هایشان می شوند، در ایران اسلامی همچنان مسئولانی هستند که از ترس القاب و عناوین کذایی این افراد جرأت جسارت به حریم مقدس آنها را نداشته و با ایشان برخورد لازم را ندارند.

البته که اعمال محدودیت برای امثال دولت آبادی به معنای حاکم کردن دیکتاتوری و خاموش کردن صدای مخالفان نیست، به هر حال ایران کشوری اسلامی است که بر طبق قوانین اسلام، انتقاد آزاد است؛ اما باید توجه کرد که انتقاد با عناد و اصرار بر عناد تفاوت دارد، اهمیتی ندارد که دولت آبادی نظام اسلامی را قبول ندارد، اما او اجازه ندارد از هر تریبون رسمی برای بیان عقاید خود استفاده کرده و برای مثال از افراد معلوم الحال خائن پشتیبانی نماید.

دوری از افراط و تفریط آن است که آزادی بیان و عقاید را درباره ی افرادی لحاظ نمود که قدری شرم و حیا داشته و در صورت اعطای آزادی، سرنگونی نظامی که آزادی را به آنها داده است، را طلب نمی کنند و همانا این مصداقی روشن از برای اهل تدبیر است.