۱۵:۵۹:۳۶ - پنج شنبه ۷ دی ۱۳۹۶
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
به مناسبت اربعین شهید مهدی موحد نیا
شهیدی که جواز شهادتش را از امام رضا (ع)گرفت
پس از گذشت بیش از شش سال جنگ و مخابره خبرهای ناگوار و تلخ از حمله های گروههای تکفیری و اقدامات جانانه مدافعین حرم از حرم عقیله بنی هاشم تمام ایران د رانتظار خبری خوش بودند که از وعده صادق حاج قاسم خبر می داد. آزادی بوکمال آخرین شهری که در سیطره داعش بود می رفت تا کم کم فضا را در غرق در شادی کند، اما ناگهان خبری دیگر سایه خود را بر خبر پیروزی انداخت"مهدی موحدنیا پاسدار و مدافع حرم سبزواری به خیل شهدای مدافع حرم پیوست...

به گزراش بصیرسبزوار،پس از گذشت بیش از شش سال جنگ و مخابره خبرهای ناگوار و تلخ از حمله های گروههای تکفیری و اقدامات جانانه مدافعین حرم از حرم عقیله بنی هاشم تمام ایران د رانتظار خبری خوش بودند که از وعده صادق حاج قاسم خبر می داد.

 

آزادی بوکمال آخرین شهری که در سیطره داعش بود می رفت تا کم کم فضا را در غرق در شادی کند، اما ناگهان خبری دیگر سایه خود را بر خبر پیروزی انداخت”مهدی موحدنیا پاسدار و مدافع حرم سبزواری به خیل شهدای مدافع حرم پیوست…

 

مهدی متولد سال ۶۶در سبزوار و فرزند کوچک خانواده بود که توانسته بود پس از کش و قوس های فراوان و گذرندان دوره های مختلف نظامی خود را به حلقه مدافعین حرم بی بی زینب(س) برساند و البته این دوره ها باعث شده بود تا در همین سنین بتواند فرمانده یکی از گروههای لشکر فاطمیون شود و بعدها به عنوان صالح فاطمیون در عرصه های جنگ شرکت کند.

 

علاقه شدید مهدی به ائمه او را به آرزویش رساند

مادر شهید علاقه شدید مهدی از کودکی به ائمه را زبازند همه می داندو ادامه می دهد: مهدی به واسطه علاقه شدیدی که به ائمه داشت بیشتر وقت خود را در هیئت و با دوستان هیئتی و پایگاه بسیج می گذراند ؛ زمانی هم که خبر جنگ داعشو حمله  به حرم حضرت زینب را شنیده بود آرام و قرار نداشت تا اینکه بتواند خود را برای دفاع از حرم به سوریه برساند .

 

بعد از اینکه در سپاه مشغول به کار شده بود این بی قراری بیشتر شده بود و همیشه ورد زبانش این بود که من برای پشت میز نشینی درست نشده ام و باید به میدان جنگ بروم ؛ می گفت خجالت می کشم با این هیکل این جا بنشینم و به حرم بی بی زینب حمله شود و هیچکاری نکنم.

 

شاید مهربانی مهم ترین شاخصه شهید با اطرافیانش بود،کوچک و بزرگ برایش فرقی نمی کرد با همه مهربان بود و و این موضوع باعث شده بود تا دوستان زیادی در هر جمعی داشته باشد این مهربانی در رفتار با پدر و مادر به اوج خود میرسید.

 

مادر شهید ادامه می دهد اما این علاقه به پدرش هم مانع از ایستادن و مبارزه برای دفاع نشد در یکی از ماموریت ها خبر فوت پدر را که به او دادیم با صدای بغض آلود گفت سوریه و حرم  وضعیت خطرناکی است باید بمانم و کاری که بردوشمان است انجام دهیم.

 

همیشه می خواست تا از خدا برایش عاقبت بخیری طلب کنم تا مبادا در برابر ائمه و حضرت زینب خجالت زده باشد.

 

حب فرزند هم نگذاشت تا پای رفتنش سست شود

همسر شهید موحد نیا از بی قراری و بی تابی وی در مورد رفتن به سوریه می گوید وادامه می دهد تا زمانی که نتوانسته بود فرماندهان را برای رفتن مجاب کند در خانه آرام و قرار نداشت.

 

حب به فرزند و خانواده هیچ گاه باعث نشد تا پای رفتنش سست شود و از زمانی که پای در میدان مبارزه با کفر گذاشته بود کمتر زمانی بود که در خانه ودر آسایش بماند.

 

هرگاه که عکسی از فرزندمان را برایش ارسال می کردم می خواست تا این کار را نکم و همیشه می ترسید که دلبستگی به فرزند و خانواده مانع از شهادتش شود .

شهید مهدی دستگیر ضعفا بود

یکی از دوستان مهدی دستگیری از ضعفا و محرومین را از خصوصیات شاخص شهید موحد میداند به طوری که این کارها را عامل

مهمی برای دست یافت به شهادت و برای او عنوان می کند و د رادامه خاطره ای را نقل می کند تا مصداقی باشد براین موضوع ”

راه افتادم سمت مزار ساعت حوالی یک ظهر بود، به مزار که رسیدم  چند تا بچه که از لباس پوشیدنشون مشخص بود وضع مالی

ضعیفی دارند و تقریبا سنشون ۱۰ سال بیشتر نبود  را دیدم  دور مزار مهدی نشستند و گل دستشان است.

 

نشستم سر مزار سلامشان کردم و شروع کردم به درد ودل کردن با شهید مهدی ؛هنوز چند دقیقه از حضورم آنجا نمی گذشت ،

سوال کردند شما رفیقش هستید . گفتم آره ممن رفیق شهید هستیم . همین سوال رو از خودش پرسیدم گفتم شما چطور تو

هم رفیقش هستی . سر تکون داد و گفت آره . برایم جالب شد .دیدم مهدی رفیقایی دیگه ای هم دارد و ما خبر نداریم…

 

سوال کردم چطور با مهدی  رفیق شدی .گفت:من بابام فوت کرده والان با  مادرم و خواهرم زندگی می کنیم .مادرم اینجا قبر رو

می شوید و با پولش خرج زندگیمان را در می آورد. مهدی یه روز با چند تا از رفقاش آمدن خانه ما و کمی به ما کمک کردند و رفتند

. از اون روز به بعد مهدی بیشتر به ما سر می زد برایمان برنج ومواد غذایی دیگری می آورد هر با رمبلغی هم به ما کمک می کرد.

 

اکثر اوقات مهدی با همسرش آمد  و من و خواهرم رو به گردش می برد یک بار مهدی گفت :بچه ها من دیگه پیر شدم ،دوست دارم

مثل رفیقام شهید شم ،مهدی ادامه داد گفت یه قولی بهم بدین  و ما قبول کردیم  گفت قول بدین وقتی شهید شدم .بیاین

سرخاکم و سنگ مزارم و بشورید.

شهید مهدی صالح فاطمیون

شهید موحد با نام جهادی “صالح” و در بین لشکر فاطمیون حضور داشت پس از مدت کوتاهی با شجاعت و غیرت هایی که از خود نشان داده بود در منطقه آوازه ای پیدا کرده  بود و ازآنجایی که فرمانده یکی از گروههای فاطمیون بود به صالح فاطمیون هم معروف شده بود.

 

توجه ویژه به نیروهایی که زیر دستش آموزش دیده بودند را هیچ گاه فراموش نمی کرد و این احساس مسئولیت هم در انتها

شهادت را که آرزوی دیرینه اش بود برایش فراهم کرد به طوری که یکی از  همرزمانش نحوه شهادت وی را اینطور نقل می

کنند؛ صبح همه ی کارها را انجام داده بودیم تا به منطقه درگیری اعزام شویم، دیدم مهدی همه ی ساک ها  و وسائلش و جمع و

جور میکرد بهش گفتم چیکار میکنی برادر؟ گفت وسائل مو جمع میکنم تا اگه امروز شهید شدم  کسی به خاطر من اذیت نشود.

 

پشت یک دیواردرمنطقه درگیری  نشسته بودیم دیدیم که دو نفر ازرزمنده های تیپ فاطمیون مجروح شده و در کمین دشمن گیر

کردند.

شهید مهدی اصرار داشت که حتما برود و نجاتشان بدهد؛ من دستش را گرفته بودم و گفتم صبح هم اینکار را کردی و چند نفررا کشیدی عقب ولی بابت این کار تو فرمانده به ما تذکر داد.

 

هنوز داشتم براش دلیل میاوردم که اینکار خطرناکه است که دیدم  شهید مهدی رفت سمت مجروحین فاطمیون و نشست کنارشان

خودم را  رساندم کنارش و باهم داشتیم این بچه ها رو بلند میکردیم که یک مرتبه تیر به زیر گلویش اصابت کرد  و از سمت دیگر گردن بیرون آمد و شاهرگش را و زد ومهدی با  سینه برزمین  افتاد و آنچهرا در این مدت در آرزویش بود را پیدا کرد.

 

 

جواز شهادت را از آقا امام رضا (ع)گرفت

پای ثابت سفرهای پیاده کاروان در مسیر بندگی بود و هرسال به عشق آقا ومراد خود پیاده برای پابوسی به حرم امام رضا مشرف می شدهمسفران آخرین  سفرش تنها خواست هاش از امام رضا را طلب شهادت عنوان می کردند و می گفتند که رسم است زائران با رسیدن به تپه سلام حاجت خود را از امام رضا طلب می کنند و مهدی در سفر اخر خود تنها شهادت را ازارباب خود خواسته بود.

 

و این طور بود که همزمان با شب شهادت امام رضا (ع)به وصال معشوق خود رسید و شربت شهادت دیدار با ارباب بی کفن خود را بر ماندن در این دنیا ترجیح داد.

 

انتهای پیام/

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب